بازم شب شد ، تنهایی تو اکثر شبهام باهام روبه رو میشه
اطرافم رو احاطه میکنه و درونم رو سیاه
ترسم بیشتر میشه ، تنهاییم بیشتر میشه ، تاریکی هام بیشتر میشه
بدتر از همهٔ اینا انگار شبا یکی تو خواب تکونم میده ،
چشمم رو باز میکنم ، با هر تپش قلبم ترس مرگی رو
حس میکنم که حتی تصورش رو هم نمیشه کرد ...
انگار از درون یکی تکونم میده و در یه لحظه غافلگیرم میکنه
سعی میکنم تا چشمم رو باز کنم و یه چراغی روشن کنم ،
دنبال یه صدا ، یه دست و یه گرمایی میگردم تا آروم بشم
تا برای زندگی یه انگیزهای داشته باشم .
ترس مثل یه مرگه خاموش میمونه توام با عرق سرد ،
انقدر این شبا بی انتهاست و بی شمار شده برام که
شدم یه آدم شب زده .
شبهایی پر از ابهام و تکرار ...
پ . ن :
امشب دوباره خسته به تو فکر میکنم
امشب دوباره جدول بغرنج حل نشد
سهم تنهایی من...
ما را در سایت سهم تنهایی من دنبال میکنید
برچسب: ترس مرگ,ترس مرگ عزیزان,ترس از مرگ,ترس از مرگ عزیزان,ترس برادر مرگ است,ترس از مرگ در کودکان,ترس از مرگ در,ترس از مرگ نزدیکان,ترس از مرگ در قرآن,ترس از مرگ از نظر اسلام, نویسنده: بازدید: 15